• بسیجی ضمیری روشن و زبانی ذاکر و شاکر را همچون صدفی که گوهری از ایمان و بینش در درون دارد، از لغزش ها حفظ کرده است. او پیروزیش در جهاد اصغر را مرهون سعی و تلاشش در جهاد اکبر می داند. او خطر نفس امّاره، نفسی که به بدی فرمان می دهد، آویزه گوش کرده است و می داند قصد رستگاری و فلاح نه تنها او را از اجتماع و جامعه برکنار نباید بکند، بلکه با هدفی الهی و با آگاهی و تدبیر باید برای سازندگی، وارد جامعه شود.
  • بسیجیان، سرو قامتانی هستند که سرو در توصیف عظمتشان خمید و دریادلانی که دریا برای تفهیم وسعتشان خشکید. پروانه صفتانی که شمع از سوز و جمالشان آب شد، غیرتمندانی که کوه از هیبت غیرتشان فرو ریخت و طلایه‏دارانی که حق در سیمایشان متجلّی است.
  • چه خالصانه جان در کف می‏نهند و چه عاشقانه زندگی را در طبق اخلاص.
  • مگر جز این است که همه رنگ‏ها، در حضور سبز و عشق سرخ و رویِ سفید و نگاه آبی بسیجی خود را می‏بازد و همه فریادها از هیبت نام بسیج، در گلو خشک می‏شوند؟!